زين الدين محمود واصفى

98

بدايع الوقايع ( فارسى )

آبدار به كف آورده ، در مادهء آب و تيغ پنج غزل كه موسوم است به خمسهء محيره و سبعهء سياره ، در سلك نظم كشيده . چون هربيت متحلى است به معنى خاص ، اميد است كه مقبول طبع خواص گردد « 1 » . هذه « 2 » خمسهء محيره [ ليس فى الكاينات ثانيها ] « 3 » : گرفت تيغ تو بر حلق راه رفتن جان * ز آب تيز ، گذشتن نمىتوان آسان به چشم من تنك آبى نمود تيغ تو ليك * قدم چو پيش نهادم ز سرگذشت روان خوشم كه تيغ تو بر سر مرا روان آمد * كه هست ز آب روان تازگى روح روان تنم چو خاك شود تيغ زن هنوز كه هست * به خاك مرده زدن آب رسم اهل زمان نيام تيغ تو چاهى است كآب آن دارد * دمى و ليك زند دم ز چشمهء حيوان ( 25 b ) به زخمهاى تنم « 4 » تيغ زن بهانه مجوى * كه زخمهاى ترا آب مىكند نقصان « 5 » چو ديد تيغ ترا واصفى نبيند هيچ * نظر به ديدهء پرآب هيچ سو نتوان « 6 »

--> ( 1 ) - P : خواص افتد ان شاء اللّه رب العزيز . ( 2 ) - B در حاشيه : هذا . ( 3 ) - كلمات [ ] از نسخهء A است و در T نيز آمده است . ( 4 ) - T ، B : دلم . ( 5 ) - T : ز آب تيغ تو زخم نمىكشد نقصان ( 6 ) - A : + « و آنچه به خاطر رسيد اين است » در نسخ ديگر اشعارى كه در نسخهء A در حاشيهء ورق پيشين آمده است [ ر ك : حاشيهء 5 ص 94 ] با اين عنوان ثبت شده است : « از خمسه غزلهاى معانى خاص » .